تبليغاتX
دانشگاه علامه طباطبایی

http://allametabatabaee.blogfa.com

خلاصه ای از فصل سوم کتاب مدیریت دولتی نوین،نوشته آون هیوز

 

مقدمه:

گفتگوی این فصل در این باب است که مدل نوینی از مدیریت دولتی با اثربخشی، جانشینی اداره امور سنتی شده است و در آینده، بخش دولتی در تئوری و عمل، ضرورتا مدیریتی خواهد شد. لیکن مسائل بالقوه رویکرد جدید را باید شناخت و برای آنها راه حل ارائه داد. به هر حال، بازگشت به مدل سنتی اداره امور، احتمال چندانی ندارد در حالی که ممکن است مسائلی فراراه آن باشد و خطراتی را پدید آورد، منافع آن بسیار بیش از هزینه های آن به نظر می رسد.

مدیریت دولتی به معنای پذیرش گسترده و نسنجیده روشهای بخش خصوصی نیست، بلکه به این معناست که یک مدیریت دولتی متمایز و مشخص باید تدوین شود.

 

وظیفه های مدیریت دولتی:

*    استراتژی:

1- تعیین هدفها و اولویتهای سازمان ( بر اساس پیش بینی محیط بیرونی و توانایی های سازمان )

 2- تدوین برنامه های عملیاتی ( برای دست یافتن به هدفهای ذکر شده )

*    مدیریت مؤلفه های درونی

3- سازماندهی و تأمین نیروی انسانی (در سازماندهی، ساختار و دستور العمل پدید می آورد. در تأمین نیروی انسانی، افراد را در پستهای کلیدی جای میدهد.)

4- هدایت کارکنان و نظام مدیریت منابع انسانی (این سرمایه انسانی ظرفیت عملیاتی سازمان برای دستیابی به اهداف است)

5- کنترل عملکرد (نظام های اطلاعاتی مثل بودجه، حسابها، گزارشها، سیستم های آماری و ازریابی عملکرد به مدیران در تصمیم گیری کمک زیادی میکند.)

*    مدیریت مؤلفه های بیرونی

6- ارتباط با واحدهای بیرونی (یعنی مدیران عمومی سایر واحدهای سازمانهای بزرگتر)

7- ارتباط با سازمانهای مستقل (اداراتی از سایر شاخه ها یا سطوح دولت، صاحبان منافع و مؤسسات خصوصی)

8- ارتباط با رسانه ها و مردم ( که اقدامات، تاییدات و رضایت آنها مورد نیاز است)

از دها 1980 که که اصلاحات متعددی به اجرا در امده، هر سه وظیفه عمومی آلیسون توسط کارکنان بخش دولتی انجام می شود، کاری که اکنون واقعا انجام می شود، بیشتر مدیریتی است تا اداره امور.

 

آغاز یک رویکرد مدیریت:

در بیشتر سالهای قرن بیستم، ساختارها و سبک های مدیریت در بخش های خصوصی و دولتی تفاوت چندانی باهم نداشتند. شرکت های بزرگ، مثل ادارات دولتی، سلسله مراتبی بودند و از اصول وبر پیروی می کردند. از دهه 1950 است که انعطاف ناپذیری بوروکراتیک در بخش خصوصی مسأله ساز می شود.

نمی توان دقیقا گفت که در بخش دولتی این نگرانی چه زمانی بوجود آمد که این بخش عقب مانده است اما مثل بخش خصوصی، بوروکراسی نخستین حوزه ای بود که مورد توجه قرار گرفت. اما حتی اگر کاهش مشروعیت از دهه 1950 شروع شده باشد، از دهه 1980 دولتها باور کردند که نظام اداره امور سنتی در مقایسه با بخش خصوصی شکل کارامدی برای خدمات نیست و لذا ایجاد تغییراتی را آغاز کردند.

یکی از نقاط شروع گزارش فولتون در سال 1968 در انگستان بود. اما کار او را باید به عنوان آغاز تلقی کرد نه کوششی جدی به دمیدن اصول مدیریت. در ایالات متحده نیز این حرکت با قانون اصلاح خدمات دولتی شروع شد.

 

مدیریت دولتی نوین

تئوری ها نشان میدهد که پیدایش مدیریت دولتی نوین پرداختن به کاهش هزینه ها بوده است و در واقع دلیل ازسکه افتادن مدل قدیمی اداره امور، این است که دیگر کارایی نداشت.هود نیز در مورد فراگیر شدن مدل نوین 4 دلیل ذکر میکند:

مد رایج؛ سماجت؛ جمع اضداد؛ پاسخ به مجموعه ای از شرایط اجتماعی ویژه

 

برنامه اجرایی مدیریتی:

سازمان همکاری اقتصادی و توسعه مدعی است که بیشتر کشورها برای بهبود تولید و توزیع کالا و خدمات دولتی دو مسیر را طی میکنند:

1- افزودن عملکرد تولید سازمانهای دولتی از طریق بهبود منابع انسانی، استفاده از تکنولوژی اطلاعات، بهبود پس خوراند از مشتریان و تأکید بر کیفیت خدمات، نزدیک کردن تصمیمهای عرضه و تقاضا (مثلا از طریق دریافت هزینه از مصرف کنندگان).

2- استفاده بیشتر از بخش خصوصی به منظور ایجاد یک نظام تدارکاتی باز،کارامد و رقابتی برای واگذاری تولید کالاها و خدمات دولتی به دیگران از طریق انعقاد قرارداد و پایان دادن به انحصار یا سایر حمایتها از تأمین کنندگان.

 

هود برنامه مدیریتی یا مدیریت دولتی نوین را تشکیل یافته از هفت نکته اساسی می داند:

1-   استفاده از مدیریت حرفه ای در بخش دولتی

2-   معیارها و اندازه گیری صریح عملکرد

3-   تأکید بیشتر بر کنترل برون داد

4-   حرکت به سمت جداسازی واحدها در بخش دولتی

5-   حرکت به سوی رقابت بیشتر در بخش دولتی

6-   تأکید بر سبکهای مدیریت بخش خصوصی

7-   تأکید بر انضباط

 

به طور خلاصه برنامه اجرای مدیریتی شامل 4 نوع تغییر است:

*  توجه به برون دادها (تعیین استراتژی، تدوین برنامه اجرایی،تجزیه به برنامه ها و فعالیت های کوچکتر، اندازه گیری عملکرد، ارزیابی

*    تغییر در درون دادها (تغییر در درون دادها هدفشان بهبود مشوق ها و در نتیجه، عملکرد است

*  کاستن از دامنه دولت (از طریق خصوصی سازی گسترده، واگذاری انجام کارهای دولت بوسیله قرارداد، ایجاد رقابت در مناقصه ها)

*  ارتباط با سیاستمداران و مردم (هیچ فرمول واقعی برای برقراری ارتباط میان سیاستمدار و مدیر وجود ندارد؛ ارتباط با مردم یعنی پاسخگویی مستقیم به آنها و توجه به مشتری)

 

 

 

 

 

 

Public Policy and Local Public Management Consulting for the Age of Decentralization and Autonomy

In the public sector, INTAGE engages in public policy and regional public management consulting for the age of decentralization and autonomy. Our activities encompass every step of the planning process from the conduct of fact-finding surveys and the formulation of basic concepts to project plan formation, the design and development of information systems, and project management consultation.
Social Marketing

A New Current in Public Management
(Public Administration Evaluation, Public Administration Marketing, Regional Computerization)

( www.intage.co.jp/.../marketing/social/index.html

 

+ نوشته شده توسط مریم فودازی در 86/12/24 و ساعت 16:11 |

 

تصمیم گیری:

مي توان گفت تمام فعاليت ها و اقداماتي که در همه زمينه ها توسط افراد بشر انجام مي شود ، حاصل فرآيند تصميم گيري است . از نظر مديريت معاصر، تصميم گيري فرآيندي است مرتبط با حل يک مسأله و از اين رو اغلب به تصميم گيري ، حل مسأله نيز گفته مي شود. دريک بيان ساده از نظر ذهني ، يک مسأله ،زماني آشکار مي شود که وضعيت دلخواه شخص حاصل گردد ، لذا شخص در ذهنش درصدد تغيير موقعيت يا شرايط موجود برمي آيد و تمايل مي يابد که شرايط را درجهت حصول نتايج مورد نظر خود تغيير دهد.

هر چند فرآيند ذهني تصميم گيري پيچيده است ، ولي فرد مسأله و مشکل مورد نظر را براي خود مشخص ونتايج دلخواه را نيز مجسم مي نمايد، آنگاه به يافتن راه هايي مي انديشد که طي آنها موجب تغيير وضعيت موجود در راستايحصول هدف ها و مقاصد مورد نظر مي شود .بدين منظور با بهره گيري از اطلاعات ذهني ودر صورت امکان و وجود فرصت باتحصيل اطلاعات مرتبط ازمحيط ودرپرتو فرهنگ ، ادراکات ، نگرش ها ، شخصيت و بينش خود شقوق مختلف حصول به نتيجه را مشخص و در وجه شانس و احتمال هر يک از شقوق ممکن را در دستيابي به هدف ، تخمين زده و در واقع اميد رياضي هر راه کار را با معيارهاي ذهني از پيش تعيين شده مقايسه و ارزيابي نموده و اقدام به اخذ تصميم ، يا به عبارتي اقدام به انتخاب شق يا شقوق برتر مي نمايد.

به طور کلي در هر نوع تصميم گيري دو عامل اساسي وجود دارد : يکي ارزش نتايج حاصل از اتخاذ تصميم و اجراي آن و يا به عبارتي ارزش مورد انتظار شخص ، و دومي شانس و احتمالي که در صورت اقدام ، براي نيل به نتايج احتمالي مطلوب وجود خواهد داشت . لذا براي اين که شخص تصميم مساعد بگيرد بايد بتواند ، ارزش هر يک از نتايج احتمالي را که پس از انجام تصميم او حاصل خواهد شد، پيش بيني کرده و به طور ضمني اين ارزش ها را با نوعي مقياس کمي مقايسه ، و احتمال موفقيت را بررسي نمايد ، که اين کار هميشه ساده نخواهد بود.

تصميم گيري در مديريت و اهميت آن :

به نظر هربرت سايمون ، تصميم گيري جوهر اصلي مديريت است و حتي مي توان مديريت را مترادف با آن دانست .

 وي نظريه تصميم گيري خود را تحت عنوان « مدير به عنوان تصميم گيرنده » ارائه نمود. به نظر او تصميم گيرنده فردي است که در تقاطع راه ها ، در لحظه انتخاب ، آماده است که در يکي از مسيرها پا گذارد . اگر مديريت را مترادف با تصميم گيري بدانيم ، ديگر انتخاب تنها يک راه از راه هاي ديگر تصميم گيري نيست ، بلکه عنوان تصميم گيري به کل فرآيند اطلاق مي شود. لذا مديريت در نهايت همان تصميم گيري است و مهارت لازم براي مدير همان مهارت تصميم گيري مي باشد.

 ـ دانش مديريت که به صورت مجموعه اي از نظريه هاي مربوط به شناخت سازمان ، برنامه ريزي سازماندهي ، نوآوري ، نظارت و غيره جلوه مي کند ، در عمل به شکل تصميم گيري مورد استفاده قرار مي گيرد. به عبارت ديگر تمام وظايف مديريت در قالب نوعي از تصميم براي حل مشکل از قوه به فعل در مي آيد

ـ از ديدگاه فلسفي ، فلسفه تصميم گيري همان فلسفه مديريت است . اگر فلسفه را به مفهوم عام ، کوششي براي رسيدن به روشنايي ، دانستن ، تجسس و کنجکاوي در عمق زندگي و يافتن راهي براي بهتر زيستن انسان بدانيم ،فلسفه مديريت وتصميم گيري نيز همين هدف را در مقايسي مشخص تر و سازمان يافته تر دنبال مي کند

ـ برنامه ريزي به صورت روشن يک فرآيند تصميم گيري است . فرآيندي که شامل اتخاذ و ارزيابي مجموعه اي از تصميمات مرتبط با يکديگر و قبل از نياز به اجراي آنها مي باشد ، با توجه به اين اعتقاد است که بدون اقدام عملي ،احتمال وقوع وضعيت مطلوب در آينده وجود ندارد و در صورت اقدام ، احتمال رسيدن به نتايج مورد نظر افزايش مي يابد.

مطالب مندرج در چهار پارگراف بالا تنها معرف بخش کوچکي از اهميت تصميم گيري در مديريت است. در بسياري ا سازمان ها به ويژه سازمان هاي اداري و عمومي ، تصميمات اتخاذ شده با نسبت هاي متفاوت شامل هر دو تصميمات اجرايي و سياست گذاري مي گردد.

تصميم گيري و حل مشکل همان طور که درمقدمه بيان شد تصميم گيري فرآيند مرتبط با حل يک مسأله يا مشکل است و اغلب با اصطلاح« حل مشکل » مطرح مي شود . در بسياري موارد مسأله يا مشکل وضعيت خيلي پيچيده اي دارد وتنها بخشياز آن ممکن است قابل فهم و کنترل باشد.

بنابراين ، تصميمات معمولاً آن چنان طراحي نمي شود که نتايج ايده آل يا پاسخ هاي کامل ارائه دهند بلکه براي بهبودبخشيدن به وضيعت مسأله طراحي مي گردند . دربرخي موارد ممکن است مديران آن چنان خود را در مقابل مسائل ببينند که فقط بتوانند تا حد امکان شدت مسائل را کاهش دهند تا اين که براي همه مسائل به طور سيستماتيک در جستجوي يک پاسخ کاملاً درستي برآيند .

راسل آکف بين حل مشکل (solving ) رفع مشکل (Resolving ) دفع مشکل (Dissolving )  و جذب يا هضم مشکل  (Absolving ) تفاوت قائل است و مي گويد:

ـ حل مشکل (Solution) : يعني يافتن پاسخ بهينه ، بهترين انتخاب يا بهترين شق . تصميم گيري عقلايي (5) کوشش است براي يافتن چنين پاسخي .

ـ رفع مشکل (Resolution ) : به معناي يافتن پاسخ رضايت بخش است که ممکن است ضرورتاً بهترين راه قابل دسترسي نباشد ، بلکه انتخابي است که به اقتضاي شرايط ، نظير محدوديت هاي زماني و يا فقدان شناخت واقعي از مسأله ، انجام مي گيرد.

ـ دفع مشکل (Dissolution ) : زماني صورت مي گيرد که هدف ها تغيير داده شوند ، به طريقي که در شرايط موجود و با اجراي اقدامات تعيين شده مسأله اي در رسيدن به هدف جديد به نظر نرسد. احساسات درباره آنچه که بايد اتفاق مي افتاد تغيير يافته و تعديل شده و در مسيري قرار مي گيرند که اگر آنچه که اتفاق خواهد افتاد رخ دهد ، به عنوان واقعيت هاي جاري پذيرفته خواهد شد.

ـ جذب يا هضم مشکل (Absolved) : يعني به اميد اين که مشکلات احتمالي ظاهر نخواهند شد ، ناديده انگاشته شوند.

مفهوم تصميم گيري عقلايي :

نتيجه حاصل از به کارگيري الگوي عقلايي تصميم گيري ، يافتن راه حل بهينه است . واقعيت آن است که با بيان آنچه که در عمل اتفاق خواهد افتاد ، اين الگو مي تواند يک الگوي نظري باشد ، زيرا که با فرضيه ها ساخته مي شود .

براي اين که تصميم بهينه گرفته شود مسأله بايد به وضوح و بدون ابهام بيان شود و تصميم گيرنده همه اطلاعاتي را که نياز دارد در اختيار داشته باشد . آنگاه فهرست کاملي از راه حل هاي ممکن تهيه شود و در مقايسه کاملي از راه حل هاي ممکن تهيه شود و در مقايسه با هدف ها ومعيارهاي از قبل تعيين شده ارزيابي گردد . حال آن که تصميم گيرنده براي بررسي و تحقيق داراي وقت محدود و خواهان راه حل ايده آل است و چنانچه واقعيت در تصميم گيري بيان نشود ، الگوي عقلايي چارچوب چندان مفيدي در زمينه اين که مديران چگونه اتخاذ تصميم کرده اند ، ارائه نمي دهد . فرآيند عقلايي تصميم گيري در نمودار صفحه بعد نمايش داده شده است

به طوري که در نمودار مشاهده مي شود ، فرآيند تصميم گيري يا حل مشکل را مي توان از مرحله احساس مشکل تا فائق آمدن بر آن که در مجموع 10 مرحله را تشکيل مي دهد، به سه بخش عمده نسبتاً مشخص ، طبقه بندي کرد:

 الف ) مراحل 1 تا 5 که اجزاي تصميم ساخته مي شود و به هم پيوند مي يابند.

ب  ) مرحله 6 که در حقيقت مرحله اتخاذ تصميم است .

ج  ) مراحل 7 به بعد که بخش اجراء نظارت و کنترل را شامل مي شود.

از يک نگاه ديگر فرآيند تصميم گيري را مي توان به دو بخش کلي طبقه بندي نمود : بخش اول شامل مراحل 1 تا 7 که وظيفه برنامه ريزي مديريت را تشکيل مي دهد .بخش دوم از مرحله 7 به بعد که مراحل اجراء نظارت و کنترل را در بر مي گيرد.

با توجه به طبقه بندي بالا مي توان چنين نتيجه گرفت که اين مراحل دهگانه بخش اعظم و شايد هم از جهتي تمام وظايف مديريت را شامل مي شود. و اين خود مؤيد نظريه هربرت سايمون است که اظهار مي دارد: « مديريت مترادف است با تصميم گيري » .

اما به اعتقاد نگارندگان : فرآيند تصميم گيري عقلايي تنها بخشي از وظايف مديريت محسوب مي شود که شامل شش مرحله اول است و مراحل بعدي ، فرآيند اجرا و نظارت را تشکيل مي دهند که بحث پيرامون آنها از محدوده اين مقاله خارج است .

آنچه بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرد ، نقش تعيين کننده اطلاعات است ، که هسته مرکزي الگوي تصميم گيري عقلايي را تشکيل مي دهد و بدون توجه به آن ، اين الگو سطحي و از درون تهي و در نتيجه فاقد کارايي خواهد بود.

الگوي عقلايي تصميم گيري اصولاً براين مبنا استوار است که تصميم گيرنده در جستجوي به حداکثر رساندن رضايت به وسيله اتخاذ و اجراي تصميم است . داشتن دانش و شناخت کامل از راه هاي حصول به اين هدف و واکنش و عکس العمل دقيق ديگر افراد و سازمان هايي که در مسير فرآيند ساخت ، اتخاذ و اجراي تصميم قرار خواهند گرفت ( نظير مشتريان و رقبا ، محيط سازماني و اجتماعي ) تأثير اساسي بر نحوه ارزيابي راه حل هاي ممکن و عملي خواهد داشت . با همه اين احوال هرگز نمي توان از قبل به طور قطع اطمينان حاصل کرد که به حداکثر رضايت خواهيم رسيد.

تصميم ممکن است توسط يک فرد به تنهايي گرفته شود و يا توسط گروهي از مديران که با هم کار مي کنند اتخاد گردد.گاهي شخص تصميم گير براساس اطلاعاتي که توسط دانشگاه ها ويامؤسسات تحقيقاتي برايش تهيه شده اقدام مي کند که در اين حالت ممکن است اين اطلاعات از نقطه نظر خاصي تهيه و تنظيم شده باشد که موضوع و مسأله مورد تصميم گيري را به طور تمام و کمال نپوشاند . براي استفاده از اين نوع اطلاعات در الگوي عقلايي، مي بايد اطلاعات کامل ، قابل درک و فهم ، مربوط و قابل دسترسي باشد و درزمان مناسب و به شکل صحيح در اختيار تصميم گيرنده قرار گيرد .

با وجود پيشرفت هاي چشمگير در تکنولوژي اطلاعات ، يافتن راه حل هاي ممکن و مطلوب اغلب دشوار و نادر است و اين به چند دليل مي باشد که از آن جمله ، وقت کافي نداشتن ، خلاق نبودن مديران يا عدم تمايل آنها به تغيير شکل الگوي رفتاري است که از آن تبعيت مي کنند. همچنين تنگ نظري و بينش آنها قلمرو و تفکرشان را محدود و باريک کرده و قابليت لازم را براي پيش گويي و پيش بيني عکس العمل رقبا و افرادي که در ارتباط با آثار تصميم قرار خواهند گرفت ، نخواهد داشت.

 

مهارت هاي لازم براي اجرايي مراحل الگوي عقلايي تصميم گيري:

تصميم گيري عقلايي با مهارت ها وشخص خصيصه هايي پيوند دارد که لازم است در شخص تصميم گيرنده وجود داشته باشد . اين مهارت ها به طور موردي و انفرادي در اشخاص وجود دارد و بسياري از مديران تنها بعضي از آنها را دارا هستند ، مهارت هايي که متناسب با مراحل الگوي عقلايي تصميم گيري است در جدول زير نشان داده شده اند:

مراحل مهارت هاي کليدي لازم :

1ـ احساس مشکل  روشني انديشه

2ـ بيان و تحليل مشکل جمع آوري و دريافت اطلاعات

3ـ تعيين هدف ها و معيارها دقت نظر

4ـ يافتن راه حل ها و شقوق ممکن  خلاقيت

5ـ ارزيابي نتايج احتمالي قدرت پيش بيني و پيشگويي

6ـ گزينش بهترين راه حل ها،قضاوت و تصميم گيري

هربرت سايمون اظهار مي کند که در تصميم گيري سه دسته عوامل اساسي به شرح زير دخالت دارند:

1ـ مهارت ها ، عادت ها و برداشت هاي تصميم گيرندگان .

2ـ انگيزه ها وارزش هاي تصميم گيرندگان .

3ـ درجه شناخت آنان از مسائل مرتبط با موضوع .

در رابطه با موضوع خاصي ممکن است شقوق مختلفي وجود داشته باشد. مثلاً اگر هدف در يک مؤسسه بازرگاني ، افزايش سطح فروش به ميزان 5 درصد باشد ، از جمله راه هاي رسيدن به اين هدف افزايش تبليغات، صدور جايزه خريد ،

دادن امتياز جديد به فروشندگان ، کاهش قيمت ، بازاريابي محصول و يافتن کانال هاي اضافي توزيع را مي توان بر شمرد . انتخاب هر يک از اين شقوق ممکن است در عين رسيدن به هدف ، سودآور باشد يا نباشد.

به نظر سايمون از اين شقوق مختلف تنها بايد يکي مورد توجه قرار گرفته و برگزيده شود ، و آن راه حلي است که پيش بيني مي شود نتيجه دلخواه را عايد خواهد ساخت.( تصمیم گیری در مدیریت اسلامی، دکتر جاسبی)

 
خط ‌مشي‌گذاري

خط‌مشي در مفهوم كلي الگوي عملي پايداري است كه انتظارات مختلف و گاه متناقضي را پاسخ داده و براي جلب همكاري در حل مسايل ايجاد انگيزه مي‌نمايد. گرچه تعريف خط‌مشي به روشني كارساده‌اي نيست, ولي اين اصطلاح  دو ويژگي بارز دارد:

اول اينكه خط‌مشي يك الگوي عملي است و نه يك رويداد مجرد و انتزاعي. مثلاً راه‌ حل مسائلي كه فقط يكبار در تاريخ يك كشور اتفاق مي‌افتد, خط‌مشي نيست, مگر اينكه آن مسأله باقي بماند و حل آن در قالب يك عمل يا فعاليت مستمر و مداوم, ضرورت داشته‌ باشد.

دوم اينكه اجراي خط‌مشي, ‌به دليل نياز به هماهنگ ساختن عوامل ناسازگار يا ايجاد انگيزه براي اقدام جمعي در افرادي كه اهداف مشترك دارند  و با يكديگر همكاري مي‌كنند, يك عمل اجتماعي محسوب مي‌شود.

گاهي اوقات نظريات متناقض و متنوعي در مورد خط‌مشي‌ها ارائه مي‌شود كه فاقد جنبه عمومي است, در حالي كه خط‌مشي بايد به اندازه كافي در زندگي روزمره عموميت داشته باشد. تأسيس اداره‌هاي جديد, تغيير و تحول در گردش كار سيستمها و سازماندهي گروهها از جمله اقداماتي هستند كه به واسطه ادراك خط‌مشي‌گذاران از ضرورت جوابگويي به نياز‌ها و برقراري نظم, به عمل مي‌آيد و جنبه اجتماعي و عمومي دارند.

يكي از متداول‌ترين طبقه‌بندي‌هاي انواع خط‌‌مشي به قواي سه‌گانه هيأت حاكمه مربوط مي‌شود كه متناسب با حوزه فعاليت, اختيار و عملكرد خود, خط‌مشي‌هاي سه‌گانه را تهيه و تدوين مي‌نمايند:

‌خط‌مشي‌هاي قضايي به وسيله قوه قضاييه و دادگاهها اتخاذ و تدوين مي‌شوند. مانند دستورالعملهاي قوه‌ قضاييه و يا آراي ديوانعالي كشور كه به وحدت رويه رسيدگي به دعاوي مي‌انجامند.

  خط‌‌مشي‌هاي اجرايي كه به وسيله سازمانها و دستگاههاي قوه مجريه تهيه و تنظيم مي‌شوند. نظير آيين نامه‌ها, تصويب‌نامه‌ها و بخشنامه‌هاي وزارتخانه‌ها يا هيأت دولت.

خط‌مشي‌هاي تقنيني كه به وسيله نمايندگان قانونگذاري از طريق ارائه طرح يا لوايح قانوني مطرح و تصويب مي‌شوند مانند قوانين موضوعه.

تقسيم بندي ديگري, خط‌مشي‌ها را به سه نوع فراگير, عادي و عمومي طبقه‌بندي نموده‌ است. خط‌مشي فراگير يا ابر خط‌مشي, ‌جنبه فراگيرتري نسبت به ديگر خط‌مشي‌ها داشته‌ و از همه كلي‌تر است. خط‌مشي ‌هادي يا راهنما نحوه خط‌مشي‌گذاري را در زمينه‌هاي ديگر ترسيم مي‌كند, به عبارت ديگر خط‌مشي ‌هادي با ديدي كلان نسبت به مسايل و مشكلات, آنها را تجزيه و تحليل نموده و چارچوبي اساسي و مفيد را براي تهيه و تنظيم خط‌مشي‌هاي فرعي و خرد فراهم مي‌سازد. خط‌مشي‌هاي عمومي نيز بيانگر عمليات و فعاليتهاي سازمان‌‌هاي عمومي براي برطرف كردن مشكلات و مسايل جامعه است.

يك طبقه‌بندي ديگر از انواع خط‌مشي مبتني براصل جدايي سياست از اداره يا اصل دو شاخگي است. اين طبقه‌بندي به دو نوع كلي از خط‌مشي‌ها اشاره مي‌كند؛ خط‌مشي‌ سياسي ـ تقنيني و خط‌مشي اداري ـ اجرايي. مطابق اين اصل, اتخاذ خط‌مشي‌هاي سياسي ـ تقنيني منحصراً بايد در صلاحيت مراجع قانوني و مسئولان ذي‌صلاح سازمانهاي حاكم بر جامعه باشد. در جهت اجرا و تسهيل اعمال خط‌مشي‌هاي نوع اول, خط‌مشي‌هاي اداري ‌اجرايي نيز تهيه و تدوين مي‌شوند كه بيشتر جنبه كاربردي و اجرايي دارند ( الواني و شريف‌زاده  1379, 8-7 ).

خط‌مشي عمومي

خط‌مشي عمومي را به شكلهاي مختلف و در قالب الفاظ متفاوت تعريف كرده‌اند, اما به طور ساده مي‌توان گفت, خط‌مشي عمومي تصميمي است كه در قبال يك مشكل عمومي اتخاذ مي‌شود. اما بايد در نظر داشت كه خط‌مشي صرفاً اتخاذ تصميم نيست بلكه فرايندي است شامل تمام اقداماتي كه از زمان احساس مشكل شروع  و به  ارزيابي نتايج حاصل از اجراي خط‌مشي ختم مي‌شود.

برخي از علماي خط‌مشي‌گذاري معتقدند كه عدم اتخاذ تصميم در مقابل يك مشكل يا مسأله را هم مي‌توان خط‌مشي‌ عمومي نام نهاد. اما اگر بپذيريم كه خط‌مشي عمومي براي حل يك مشكل عمومي شكل مي‌گيرد و شامل اقداماتي در جهت رفع مشكل مورد نظر است, نمي‌توان پذيرفت كه عدم تصميم‌گيري هم خط‌مشي باشد. خط‌مشي عمومي در برگيرنده اجزايي است كه اصطلاحاً ‌هدف, محتوا و اثر ناميده مي‌شوند.  هدف به مقصدي گفته‌ مي‌شود كه خط‌مشي‌ عمومي براي نيل به آن شكل مي‌‌گيرد. براي مثال, ممكن است هدف يك مشكل عمومي باشد. محتوا به بخشي از خط‌مشي‌ اطلاق مي‌شود كه از انتخاب گزينه‌ مطلوب به دست مي‌آيد, يعني محتوا همان طريقي است كه ما را  به هدف مي‌رساند. اثر يا نتيجه  خط‌مشي نيز  بر تغييراتي كه به سبب اجراي خط‌‌مشي حادث مي‌شود, دلالت دارد.

دانشمنداني چون«پريويت» و«اويلا»، خط‌مشي عمومي را يك تصميم پايدار مي‌دانند كه موجب هماهنگي در عملكرد‌هاي عمومي مي‌‌شود. خط‌مشي عمومي با خاصيت تكرار و تداوم خود,‌ نوعي هماهنگي را ميان بخشها و سازمانهاي مختلف به وجود مي‌آورد وحدت ملي را ممكن مي‌سازد. از ديدگاه ديگري, خط‌مشي عمومي عبارتست از تصميمات و سياستهايي كه به وسيله مراجع مختلف بخش عمومي, مانند:‌ مجلس و قوه قضاييه كه نماينده حفظ منافع عمومي جامعه هستند,‌ اتخاذ مي‌شود. دانشمند ديگري اعتقاد دارد كه خط‌مشي‌گذاري حاصل يك فرايند است. خواه اين فرايند مصالحه سياسي بين مسئولان خط‌مشي‌گذاري باشد, خواه فرايندي كه به خودي خود و بدون تصميم‌گيري واقعي درباره آن, با اتكا بر تصميمات عمومي و دولتي باشد. خط‌مشي عمومي بازده مستقيم سياستگذاري است, در واقع هر نوع بازده مستمر سيستم‌ سياستگذاري نيز خط‌مشي قلمداد مي‌شود. به طور كلي هر آنچه كه سازمانهاي عمومي تصميم مي‌گيرند كه به انجام رسانند يا از اجراي آن ممانعت به عمل آورند, مي‌توان خط‌مشي عمومي تلقي كرد. از ديدگاه اعمال حاكميت عمومي, خط‌مشي‌ عمومي را تخصيص قدرتمندانه منابع و ارزشها براي تمامي شهروندان و آحاد جامعه نيز ذكر كرده‌اند ( الواني و شريف‌زاده  1379, 4 ـ‌3).

فرايند خط‌مشي‌گذاري عمومي

تقريباً به تعداد نظريه پردازان خط‌مشي عمومي, الگوي فرايند خط‌‌مشي‌گذاري وجود دارد. الگوي فرايند خط‌مشي‌گذاري مربوط به «آندرسون» داراي پنج مرحله است: ‌تشخيص مسأله و تهيه دستور كاري, تنظيم راه‌حلها, پذيرش راه‌حل‌,‌ اجرا و ارزيابي. «كواد» نيز براي فرايند خط‌‌مشي‌گذاري, پنج مرحله قايل است: تنظيم مسأله, ‌پيدا كردن راه‌حلها,‌ پيش‌بيني محيط آينده, ‌مدلسازي اثرات راه‌حلها و ارزيابي راه‌حل. استوكي و هاورز ‌نيز از پنج مرحله نام مي‌برند كه طي آن,‌ تحليلگر بايد اقدام به: تشخيص مسأله و اهدافي كه مي‌بايست تعقيب شوند, تعيين راه‌كارهاي ممكن,‌ پيش بيني پيامدهاي هر يك از آنها, ‌ايجاد معيار براي تحقق هر يك از اهداف و انتخاب روشها و  اقداماتي كه به ساير اقدامات ترجيح دارد بنمايد( هيوز, ترجمه الواني و ديگران ‌1377,‌177). به طور كلي فرايند خط‌مشي‌گذاري شامل مراحل زير است :

1ـ شناخت, درك و بيان مسأله يا مشكل

2ـ ‌ارجاع و طرح مسأله در سازمانها و مؤسسات عمومي

3ـ شكل‌گيري, تهيه و تدوين خط‌مشي عمومي

4ـ قانوني كردن و مشروعيت بخشيدن به خط‌مشي عمومي

5ـ ابلاغ و اجراي خط‌مشي عمومي

6 ـ ‌ارزيابي خط‌مشي عمومي اجرا شده

بديهي است مراحل فوق به طور مكانيكي و جدا از هم طي نمي‌شود,‌ بلكه به صورت فرايند‌ي  پويا و داراي ارتباط چند سويه با هم شكل مي‌گيرد. البته بعد از مرحله ارزيابي به عنوان يك چرخه مداوم جهت اجراي خط‌مشي و جوابگويي كامل به مسايل و مشكلات خط‌مشي عمومي, ‌مسئولان و خط‌‌مشي‌گذاران بخشي از مشكل را كه  احياناً حل نشده باشد,  مد نظر قرار مي‌دهند و بررسي مسأله عمومي را در قبال اين بخش در طي مراحل مذكور به عهده خواهند گرفت ( الواني و شريف زاده  1379, 11).

 

+ نوشته شده توسط مریم فودازی در 86/12/23 و ساعت 21:53 |

چالشهايي که مديريت دولتي با آن مواجه است کدامند؟

 1- گسترش حرفه اي کردن مديريت دولتي، پاسخي به چالش جهاني شدن است. حرفه اي شدن ، استانداردهاي نهادي و اخلاقي را در خدمات عمومي در سطح جهاني وارد مي کند. همچنين، در حالي که از مهارتهاي فني و سازمانهاي نخبگان فرامليتي مي آموزد، اشتباهات جهاني سازي آنهارا نيز آشکار مي کند. افزايش جهاني شدن و شکست بازار، دخالت بيشتر را مي طلبد. مديريت دولتي حرفه اي بايد براي اقدامات اينده آماده باشد.

 2- جهاني شدن، افزايش خصوصي سازي را که فرصتهاي بيشتري براي فساد به وجود مي آورد، در پي دارد . فساد، منابع اجتماعي را به سوي فعاليتهاي غير کارآمد، غير اخلاقي و غير قانوني گرايش مي دهد. همچنين، با مباني سلامت جامعه به چالش مي پردازد و اعتماد شهروندان را به رهبري و مشروعيت نظام از بين مي برد. خصوصي سازي بر اساس بازار استوار است، نظريه انتخاب عقلايي فردگرايي در جستجوي به حداکثر رسانيدن منفعت خود با هر هزينه اي براي اجتماع محلي و جامعه است. چنين فلسفه اي رفتاري و قانونمندي، منافع فردي را بالاتر از منافع اجتماع محلي و جامعه قرار مي دهند. اين نکته دقيقا" همان چيزي است که جهاني سازي شرکتهاي فرامليتي سعي در بهبود آن دارند تا يک فرهنگ بازار مصرف جهاني که فرهنگ ملي را به فرهنگ جهاني نزديک مي کند، به وجود آورند. اين فرهنگ صنفي تا حدي از طريق مديریت منابع انساني فرهنگ صنفي تا حدي از طريق ميريت منابع انساني اداره مي شود که بسياري از آنها با فرهنگ اجتماعي و محلي و ملي مغايرت دارند. مديران دولتي بايد در برابر مفاهيم رفتار مبتني بر بازار، با شهروندان فقط به عنوان مصرف کنندگان و پائين آورندگان در حد کالاهاي بازار مقاومت کنند.

 3- جهاني شدن به سوي بهبود نخبه گرايي و تقويت نخبگان (تجاري، سياسي، نظامي و مديريتي) که بيشتر آنان در مقام " حاميان" يا عاملان شرکتهاي فراملتي عمل مي کنند، گرايش دارد. منافع شغلي و شخصي اين "سربازان جهاني" به طور کلي منافع اجتماعي محلي و ملي را تحت الشعاع قرار مي دهد. آنان در عمل "مزدوران صنفي" مي شوند و فرهنگ امپرياليسم را بهبود مي بخشند. مردم کشورهاي کمتر توسعه يافته با اين نخبگان چابلوس که يکشبه به هزينه ميليونها به قدرت و ثروت مي رسند، آشنا هستند. به سبب اينکه حکومتهاي حامي جهاني سازي، به طور فعال، در جهاني شدن صنفي از طريق اعمال برنامه هاي مشارکت خصوصي- عمومي، با مؤسسات جهاني، درگير هستند، مديران دولتي و مشاوران اداري با کاربرد اين جنبه جهاني شدن چالش دارند. بسياري از نخبگان در کشورهاي کمتر توسعه يافته، رژيم هايي را اداره مي کنند که حقوق بشر شهروندان خودشان را زير پا مي گذارند، مشاوران امريکايي، اغلب سلطه اين نخبگان بروکرات (هم کشوري و هم لشکري) را در کشورهاي کمتر توسعه يافته، روي جامعه اشان افزايش مي دهند.

 4- جهاني شدن با حذف کنترل محلي و بي ارتباط ساختن مشارکت شهروندان و مديران دولتي محلي در تصمصم گيريهاي مهم مؤثر بر زندگي مردم، اجتماعات محلي و روحيه عمومي را تهديد ميکند. همچنان که مؤسسات جهاني، يکشبه براي مکانهاي داراي سودآوري بيشتر اقدام مي کنند. توانايي حکومتهاي محلي براي پيش بيني مباني درآمد از بين مي رود، مديران دولتي بايد سعي کنند با انعقاد قراردادهاي بلند مدت براي رويارويي با شرکتهاي جهاني، اين شرايط نامطمئن را به حداقل برساند. همچنين ، بايد احساس اجتماع محلي را به وجود آورند و شهروندان را به امر مشارکت تشويق کنيم و ارزشهاي شهروندي و منافع اجتماعي محلي / عمومي را به طور متوازن در برابر منافع فردي تقويت کنند.

 5- در مديريت دولتي و رشته هاي مربوط (از جمله در رشته هاي فرعي اداره امور تطبيقي، و بين المللي)، انفجار دانش وجود دارد . رشته فرعي جديد جهاني شدن نيز اکنون وجود دارد و انسجام در بررسي هاي مديريت دولتي از ديدگاههاي تطبيقي، بين المللي، و جهاني ضروري است. اعضاي انجمن مديريت دولتي امريکا سعي دارند تا درجهت توليد مواد و مطالبي در زمينه تأمين دانش مديريت به سراسر جهان تلاش جديدي را عهده دار شوند. دست اندرکاران امور دولتي با عرضه نيازهاي مطالعاتي، آگاه مي شوند و احتمالا" مديران بهتري براي آينده "دهکده جهاني" خواهند شد.

 6- يادگيري بيشتر درباره مديريت دولتي از ديدگاه تطبيقي، چشم انداز جهاني ما را وسعت مي بخشد. دانشجويان و دانشمندان امريکايي مي توانند ديدگاه جهاني حرفه اي و شخصي خود را با توجه به زيربناهاي فرهنگي، نهادي و مذهبي فرهنگهاي اداري کشورهاي کمتر توسعه يافته (که بعضي از آنها فرهنگ و ميراث حکومتي غني دارند) گسترش دهنده جهاني شدن با سنت قوم گرايي و محدوديت فکري مديريت دولتي امريکايي به چالش بر مي خيزد و نظريه دوگانگي "اداره " و "خط مشي" را درهم مي ريزد. همچنين، فرصتهاي امني را براي مشاوره و استفاده از شيوه مديريت عمومي مربوط به شرکتها در کشورهاي کمتر توسعه يافته، تأمين مي کنند . يادگيري در مورد ساير مردم، فرهنگها و مديريت دولتي، به "انفجار دانش" بيشتر کمک مي کنند. سنتهاي اداري غني اي در سراسر جهان وجود دارند که امريکائيان ارائه نکرده اند. مثالهاي آن عبارت اند از : نظامهاي مديريت دولتي اسکاندنياوي شوروي. به همين ترتيب، آمريکائيان و ساير شهروندان جهاني مي توانند درباره مديريت دولتي از ديگر نظامهاي بومي بياموزند. مطالعات تطبيقي حکومت و مديريت دولتي، چيز تازه اي نيست و تاريخ طولاني سنتي آن به زمانهاي قديم بر مي گردد. تأکيد مطالعات تطبيقي براي بررسيهاي جهاني اداري بايد در قرن بيست و يکم در دستور کار قسمت اداره امور تطبيقي و بين المللي انجمن آمريکايي مديريت دولتي قرار گيرد.

 7- شهروندان حرفه اي جامعه جهاني، فرصت و مسئوليت دارند تا آنچه را در گوشه و کنار جامعه جهاني حادث مي شود، ببينند و بيازمايند. بسياري از مسائل وجود دارند که ذات آنها مورد چالش است، از جمله شرايط و محروميت فقرا، دستمزد ناچيز، شرايط کار نامناسب در کارخانه هاي جهاني، تخريب محيط زيست، گرم شدن کره زمين، و نابرابري و بي عدالتي، با توجه به اينکه مديران دولتي، با تصميم گيري مي توانند در شهروندان اثر بگذارند و تفاوت به وجود آورند، لذا بيداري وجدان از مسائل جهاني (اعم از مثبت يا منفي)، لازم و حائز اهميت است. اين مديران مي توانند صداقت نخبگان را مورد سؤال قرار دهند؛ مخالف استثمار باشند و در برابر رفتار غير دمکراتيک و ناعادلانه و رفتارهاي نا برابر در سراسر جهان مقاومت کنند. در دهه 1980، مديران دولتي نقش قاطعي را در مبارزات موفقيت آميز جهاني عليه رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي ايفا کردند. بيدار شدن چنين وجدان جهاني مي توانند در برابر نيروهاي تخريب جهاني شدن و نخبگان جهاني در زمينه هاي مختلف، چالش آور باشد. شبکه اينترنت و ساير وسايل ارتباطي مي توانند به مديران در برقرار شدن ارتباطات جهاني با همکاران حرفه اي در ساير نواحي، کمک کنند.

 8- مديران دولتي بايد در مقام محافظان "منافع اجتماعي جهاني" در کشورهاي کم و بيش توسعه يافته، مسئوليت جهاني داشته باشند تا بطور اخلاقي و هماهنگ عمل کنند. آنان بايد در هر زمان و در هر سطحي فساد را بر ملا سازند و با آن مبارزه کنند. سياست مداران و افرادي که به ستمهاي سياسي منصوب مي شوند، صاحب منسبان عالي رتبه موقتي هستند که بسياري از انان با نخبگان صنفي جهاني ارتباط مالي و شخصي دارند . آنان مستعد آلودگي به فساد و سوء استفاده از اختيارات خود هستند.

 9- جهاني شدن، به دولت و مديريت دولتي خاتمه نمي دهد. يک چالش جديد وجود دارد که قلمرو تحقيق، عمل و آموزش مديريت دولتي را وسيع تر مي سازد و با جهاني شدن و تفوق بر نظام جهاني، مديريت دولتي، تازه به مرحله جديد تمدن انساني با آينده اي دو وجهي، هم روشن و هم تاريک، وارد شده است. ما اميدواريم که موفقيت از آن همه باشد.

 

برگرفته از وبسایت پایگاه اطلاعات صنعتی ایران

مترجم/نویسنده : رضا طالبی ، محمد محمدی mohammadi@vic.ir

 

+ نوشته شده توسط مریم فودازی در 86/12/21 و ساعت 14:11 |

اهميت و ضرورت موضوع:

اهميت و نقش اصلاح و بهبود روشها در نظام اداري انكار ناپذير است. هم‎اكنون به خوبي مشهود است كه سازمانهاي ما در تحقق اهدافشان چنانكه بايد موفق نيستند در حاليكه به لحاظ منابع و امكانات نه تنها كمبودي نيست بلكه اغلب، منابع به هدر مي‎رود.

بررسي مطالعات محققين و تجارب مديران موفق در كشورهاي پيشرفته و يا در حال توسعه مبين آنست كه اصلاح و تجديدنظر مستمر در سيستم ها و روشهاي انجام كار با توجه به پيشرفت علوم و فن‎آوري امري اجتناب‏ناپذير است چرا كه در غيراينصورت سيستم پاسخگوي نيازهاي جامعه نبوده و محكوم به زوال خواهد بود. سيستم‎ها و روشهاي انجام كار از جمله عوامل نرم‎افزاري بهره‎وري هستند كه در اثر بهبود و اصلاح مستمر قابليت انطباق با تغييرات محيط را در سازمانها امكانپذير نموده و آن را در مقابله با مشكلات اجرايي ياري مي‎نمايند.

در مجموع تأثير مستقيم اصلاح و بهبود سيستم‎ها و روشها در بهبود عملكرد و فعاليت‎هاي دستگاهها به‎گونه‎اي است كه در صورت غفلت و كم توجهي امكان استفاده از توانمنديهاي موجود به حداقل ممكن تقليل يافته و عملاً منجر به عقب‎افتادگي نظام اداري كشور مي‎گردد، كما اينكه مقايسه فاصله ايجاد شده ما بين نظام اداري موجود سيستم هاي اداري پيشرفته و يا حتي در حال توسعه متأسفانه مبين نگاه سطحي ما به اين مهم است حال آنكه نيروي انساني و منابع و امكانات بالقوه كشور كاملاً پاسخگوي اين امر خواهد بود تنها چنانچه خواست و اراده راستين مديريت عالي دستگاهها و توان بالفعل اجراي ان با هماهنگي لازم به مرحله بروز و ظهور برسد.

 

سيستم ها و روشها در قانون استخدام كشوري سال 1345

ـ بند ب ماده 104 قانون استخدام كشوري در زمينه امور تشكيلاتي و روشها و تشريفات زائد اداري

ـ قسمت 4 بند ب ماده 104 قانون استخدام كشوري درخصوص بررسي و تهيه پيشنهاد درباره حذف تشريفات زائد به منظور تسهيل و بهبود جريان كارها

 

سيستم ها و روشها در قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران

ماده 1 فصل اول درخصوص اصلاح ساختار اداري مديريت كه مقرر مي‎دارد:

به‏منظور تصحيح، بهسازي و اصلاح نظام اداري در ابعاد نظام اداري تشكيلات، سازماندهي و ساختار اداره امور كشور، كاهش تصدي هاي دولت ، سيستم ها و روشها، مديريت منابع انساني، مقررات و (آئين‎نامه‎ها و دستورالعمل‏ها) و افزايش بهره‎وري دستگاههاي اجرايي، شوراي عالي اداري با تركيب، صلاحيتها، وظايف و اختيارات پيش‎بيني‎شده تشكيل مي‎گردد.

 

بند 6 قسمت ب ماده 1 (فصل اول):

ـ اصلاح و مهندسي مجدد سيستمها و روشها و رويه‎هاي مورد عمل در دستگاههاي اجرايي كشور با گرايش ساده‎سازي مراحل انجام كار، خودكارسازي و كاهش ميزان ارتباط كارمندان با مراجعه‎كنندگان ، افزايش رضايت مراجعان ، كاهش هزينه‎هاي اداري و اقتصادي نمودن فعاليتها

بند 5ـ4ـ اصلاح روش‎ها و فن‎آوري اطلاعات (برنامه تحول نظام اداري ـ برنامه سوم توسعه و برنامه تحول نظام اداري):

آموزش فنون اداري و مستندسازي روش‎هاي انجام كار و اصلاح و اطلاع‎رساني نحوه انجام آنها در دستور كار دستگاه‎هاي اجرايي قرار گرفته است. در طول سه سال گذشته در تعداد زيادي دستگاه‎هاي اجرايي نسبت به مهندسي مجدد روش‎هاي انجام كار و بهينه‎سازي آنها و استقرار نظام مناسب اطلاع‎رساني نحوة ارائه خدمات دولتي اقدامات اوليه شروع شده و اين اقدامات در عرصه‎هايي مانند صنعت بازرگاني و حمل و نقل نتايج خوبي داشته. در اين رابطه طرح نظام اطلاع‎رساني نحوة ارائه خدمات دستگاه‎هاي دولتي تصويب و به دستگاه‎ها ابلاغ شده است. ضمناً طرح ساده‎سازي، تسريع، تسهيل و تصحيح ارتباطات و همچنين استانداردنمودن فرآيندها و روش‎هاي عمومي انجام كار در دستگاه‎هاي اجرايي به تصويب شوراي عالي اداري رسيده است.

 

بند 10 قسمت ب ماده 1

ـ تصويب ضوابط ناظر بر بهره‎برداري مطلوب از فضاهاي اداري و جابجائي و تأمين ساختمانهاي اداري

 

ماده 89ـ قانون تنظيمي بخشي از مقررات مالي دولت

بند ب ـ حق استفاده از ساختمانهاي مازاد بر نياز دستگاههاي وابسته به وزارتخانه‎ها، مؤسسات و سازمانهاي دولتي درمركز به پيشنهاد سازمان مديريت و برنامه‎ريزي كشور و تصويب هيأت وزيران در استانها به پيشنهاد استاندار با رئيس سازمان مديريت و برنامه‏ريزي استان و تصويب شوراي برنامه‎ريزي بلاعوض به دستگاههاي دولتي نيازمند واگذار گردد.

 

بند 2ـ1ـ3ـ راهبرد اصلي، اصلاح ساختارها ـ رويكرد اصلي بهبود مستمر و مهندسي مجدد فرآيندها: